در برهوت

من در برهوت تنها نیستم..برهوت با من است

در برهوت

من در برهوت تنها نیستم..برهوت با من است

من بعد از او...

طبقه بندی موضوعی

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

  • ۹۴/۰۴/۱۷
    .

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۱۸ خرداد ۹۵، ۱۰:۱۴ - ❤منتـــظر المهدی 313❤
    قطعا...
  • ۱۳ ارديبهشت ۹۵، ۱۰:۲۴ - ❤منتـــظر المـهـدی❤
    دقیقا...
  • ۱۲ ارديبهشت ۹۵، ۲۳:۴۹ - سعید یگانه (جاوید)
    عالی بود

دو خط موازی

چهارشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۰۵ ب.ظ


و شاید قصه ی دو خط موازی را شنیده باشی.......

 

 

دو خط موازی زائیده شدند .

 

 پسرکی در کلاس درس، آنها را روی کاغذ کشید

 دو خط موازی چشمشان به هم افتاد .

 

و در همان یک نگاه قلبشان تپید .

و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند .

خط اولی گفت :
ما میتونیم زندگی خوبی داشته باشیم .
                                                  و خط دومی از هیجان لرزید .

خط اولی گفت میتونیم خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ .


من روزها کار میکنم  ، میرم خط  کنار یک جاده دور افتاده و متروک شوم ، یا خط کنار یک نردبام .

خط دومی گفت :

من هم میتونم خط کنار یک گلدان چهار گوش گل سرخ بشم ، یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت .

خط ا ولی گفت :

 چه شغل شاعرانه ای و حتما زندگی خوشی خواهیم داشت !!!


در همین لحظه معلم فریاد زد : دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند .

L
و بچه ها تکرار کردند :

 دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند

 

دو خط موازی لرزیدند .

به هم دیگر نگاه کردند .

 و خط دومی زد زیر گریه

 

خط اولی گفت نه این امکان ندارد حتما یک راهی پیدا میشه .

 

 خط دومی گفت شنیدی که چی گفتند !!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

هیچ راهی وجود ندارد، ما هیچ وقت به هم نمی رسیم و دوباره زد زیر گریه


خط اولی گفت : نباید ناامید شد .

 

ما از صفحه خارج میشیم و دنیا را زیر پا میذاریم . بالاخره کسی پیدا میشود که مشکل ما را حل کند.


خط دومی آروم گرفت و آن دو اندوهناک از صفحه کاغذ بیرون خزیدند از زیر کلاس درس گذشتند و وارد حیاط شدند و از آن لحظه به بعد سفرهای دو خط موازی شروع شد .

 

آنها از دشتها گذشتند ...
از صحراهای سوزان ...
از کوهای بلند ...
از دره های عمیق ...
از دریاها ...
از شهرهای شلوغ ...
سالها گذشت وآنها دانشمندان زیادی را ملاقات کردند .

ریاضی دان به آنها گفت : این محال است .هیچ فرمول ریاضی شما را به هم نخواهد رساند . شما همه چیز را خراب میکنید .

فیزیکدان گفت : بگذارید از همین الان ناامیدتان کنم .اگر می شد قوانین طبیعت را نادیده گرفت ، دیگر دانشی بنام فیزیک وجود نداشت .

پزشک گفت : از من کاری ساخته نیست ، دردتان بی درمان است .

 

شیمی دان گفت : شما دو عنصر غیر قابل ترکیب هستید . اگر قرار باشد با یکدیگر ترکیب شوید ، همه مواد خواص خود را از دست خواهند داد .

ستاره شناس گفت : شما خودخواه ترین موجودات روی زمین هستید رسیدن شما به هم مساویست با نابودی جهان . دنیا کن فیکون می شود سیارات از مدار خارج میشوند کرات با هم تصادم می کنند نظام دنیا از هم می پاشد . چون شما یک قانون بزرگ را نقض کرده اید .

فیلسوف گفت : متاسفم ... جمع نقیضین محال است .


و بالاخره به کودکی رسیدند کودک فقط سه جمله گفت :

شما به هم می رسید
نه در دنیای واقعیات!!!
آن را در دنیای دیگری جستجو کنید!

 

دو خط موازی او را هم ترک کردند و باز هم به سفرشان ادامه دادند


اما حالا یک چیز داشت در وجودشان شکل می گرفت .
« آنها کم کم میل رسیدن به هم را از دست می دادند »

خط اولی گفت : این بی معنیست .
خط دومی گفت : چی بی معنیست ؟
خط اولی گفت : این که به هم برسیم .


خط دومی گفت : من هم همینطور فکر میکنم و آنها به راهشان ادامه دادند .

یک روز به یک دشت رسیدند . یک نقاش میان سبزه ها ایستاده بود و بر بومش نقاشی میکرد .
خط اولی گفت : بیا وارد آن بوم نقاشی شویم و از این آوارگی نجات پیدا کنیم .
خط دومی گفت : شاید ما هیچوقت نباید از آن صفحه کاغذ بیرون می آمدیم

 

خط اولی گفت : در آن بوم نقاشی حتما آرامش خواهیم یافت .


و آن دو وارد دشت شدند و روی دست نقاش رفتند و بعد روی قلمش .

نقاش فکری کرد و قلمش را حرکت داد !


و آنها دو ریل قطاری شدند که از دشتی می گذشت و آنجا که، خورشید سرخ آرام آرام، پایین می رفت، سر دو خط موازی،

 

 عاشقانه

                                                                  به هم می رسید!

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۸
سکوت ...

نظرات  (۱)

داستان عاشقانه خیلی قشنگی بود
پر از احساس. پر از هیجان. پر از تردید
خواندمش و لذت بردم
پاسخ:
مرسی از نظر لطفتون

نگاهتون زیبا بوده

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی