در برهوت

من در برهوت تنها نیستم..برهوت با من است

در برهوت

من در برهوت تنها نیستم..برهوت با من است

من بعد از او...

طبقه بندی موضوعی

کلمات کلیدی

آخرین مطالب

پربیننده ترین مطالب

محبوب ترین مطالب

آخرین نظرات

  • ۹ فروردين ۹۶، ۰۰:۴۷ - مهندس بیکار
    هممم....
  • ۱۸ خرداد ۹۵، ۱۰:۱۴ - ❤منتـــظر المهدی 313❤
    قطعا...

۹ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

به گام های کسان می برم گمان که تویی


دلم ز سینه برون شد

                                    ز بس تپید بیا

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۱۴
سکوت ...

ایجاد تغییرات بزرگ زندگی تا حدی ترسناک است


اما

      می دانید حتی ترسناک تر از آن چیست؟



        - - حسرت - -




۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۴۰
سکوت ...


به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یارا


که این دو فتنه بهم می زنند دنیا را


چه شعبده است که در چشمکان آبی تو


نهفته اند شب ماهتاب دریا را


تو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوح


به یاد چشم تو گیرند جام صهبا را


کمند زلف به دوش افکن و به صحرا زن


که چشم مانده به ره آهوان صحرا را


به شهر ما چه غزالان که باده پیمایند


چه جای عشوه غزالان بادپیما را


فریب عشق به دعوی اشگ و آه مخور


که درد و داغ بود عاشقان شیدا را


هنوز زین همه نقاش ماه و اختر نیست


شبیه سازتر از اشگ من ثریا را


اشاره غزل خواجه با غزاله تست


صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را


به یار ما نتوان یافت شهریارا عیب


جز این قدر که فراموش می کند ما را




پ.ن:


امروز بزرگداشت استاد شهریار و روز شعر و ادب پارسی ست...فرخنده باد

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۴۲
سکوت ...

بعد از بارون نم نم امشب حالم بهتره


هر موقع دلم میگیره از خدا بارون میخوام


امشب هم دلم گرفته بود


حواسم به خدا هم نبود


رفتم به حیاط تا باغچه ها رو آب بدم


دیدم بارون میبارد


ذوق کردم



پ.ن۱: حالم خوبه



پ.ن۲:دکلمه ی « نشانی ها » با صدای خسرو شکیبایی رو چندین بار گوش دادم



                      کمی شبیه حال منه


گوش بدید ، زیباست




پ.ن۳: بعد از باران،


              غم رفته بود و فقط 

                                            روسری خیس پر از گریه 


                                           بر نرده ها پیدا بود


        امروز غروب

    من

           از نور خالص آسمان بودم




آدرس نشانی ها:


نشانی اول:

http://s3.picofile.com/d/dfd5ee3a-f6e1-4f39-9907-e0108f233db0/khosro_shakibaei_neshaanihaa_01_neshaaniyeh_aval.mp3


نشانی دوم:

http://s3.picofile.com/d/9739feb7-0d7f-492b-ba94-acc6252e79a7/khosro_shakibaei_neshaanihaa_02_neshaaniyeh_dovom.mp3

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۲۹
سکوت ...

چقدر دلم گرفته

چه اتفاقات وحشتناکی اینروزا میفته



۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۲۱:۲۸
سکوت ...

امروز یه جُک خوندم؛


استرس یعنی...


از تو گالریت یه عکسی رو به بابات نشون بدی!!!!

شروع کنه ورق زدن



- - دقت دارید که خدا تمام کارها و رفتار ما رو میبینه 󾌶- -



به نظرتون استرس کدوم یکی بیشتره؟



پ.ن:

          در محضر خدا معصیت نکنید.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۴ ، ۱۰:۳۴
سکوت ...

معنای زندگی

فیلسوف یونانی با این پرسش به سخنرانی خود خاتمه داد: 

آیا کسی سؤالی دارد؟


"رابرت فولگام" نویسنده مشهور در بین حضار بود و پرسید:

 جناب آقای دکتر پاپادروس


 " معنی زندگی چیست؟"


همه ی حضار خندیدند!

اما پاپادروس مردم را به سکوت دعوت کرد، سپس کیف بغلی خود

را از جیبش درآورد، داخل آن را گشت و آینه ی گرد و کوچکی را بیرون آورد و گفت:

موقعی که بچه بودم جنگ بود، ما بسیار فقیر بودیم و در یک روستای دورافتاده زندگی میکردیم ، روزی در کنار جاده چند تکه آینه ی شکسته از لاشه یک موتورسیکلت آلمانی پیدا کردم. بزرگترین تکه آن را برداشتم و با ساییدن آن به سنگ، گِردش کردم.

 همین آینه ای که حالا در دست من است و ملاحظه میکنید. سپس به عنوان یک اسباب بازی شروع کردم به بازی با آن و بازتاباندن نور خورشید به هر سوراخ و سنبه و درز و شکاف

کمد و صندوقخانه و تاریکترین جاهایی که نور خورشید به آنها نمی رسید. از اینکه با کمک این آینه میتوانستم ظلمانی ترین نقاط دنیا را نورانی کنم به قدری شیفته و مجذوب شده بودم که وصفش مشکل است.

در واقع، بازتاباندن نور به تاریکترین نقاط اطرافم، بازی روزانه ی من شده بود. آینه را نگه داشتم و در دوران بعدی زندگی نیز هر وقت که بیکار میشدم آن را از جیبم درمیآوردم و به بازی همیشگی خود ادامه میدادم. بزرگ که شدم دریافتم این کار یک بازی کودکانه نبود، بلکه استعاره ای بر کارهایی بود که احتمال داشت بتوانم با آن زندگی خود انجام دهم. 


بعدها دریافتم که من، خود نور و یا منبع آن نیستم، بلکه نور و به عبارت دیگر، حقیقت، درک و دانش جایی دیگر است و تنها در صورتی تاریکترین نقاط عالم را نورانی خواهد کرد که من بازتابش دهم.


من تکه ای از آینه ای هستم که از طرح و شکل واقعی آن اطلاع چندان درستی ندارم. با وجود این، هرچه که هستم، میتوانم نور را به تاریکترین نقاط عالم، به سیاهترین نقاط قلوب انسانها منعکس کنم و سبب تغییر بعضی چیزها در برخی از انسانها گردم. شاید دیگران نیز متوجه این کار شوند و همین کار را انجام دهند. به طور دقیق این همان چیزی است که من به دنبال آن هستم. این معنی زندگی من است.


دکتر بعد از پایان درس، آینه را به دقت دوباره بر دست گرفت و به کمک ستونی از نور آفتاب که از پنجره به داخل سالن می تابید، پرتویی از آن را به صورتم و به دستهایم که روی بازوی صندلی به هم گره خورده بودند، تاباند.


به جایی که تاریک و ظلمانی است، نور ببریم.

به جایی که امید نیست، امید.

به جایی که دروغ هست، راستی

و ... 

معنی زندگی این است

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۶
سکوت ...


جوانمردی را دیدیم که در دستی آب داشت و در دستی آتش..


می گفت میروم که آب بر دوزخ


ریزم و آتش به میان بهشت کشم...


تا کسی خدا را نه از بیم آتش پرستد و نه از ذوق بهشت

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۴
سکوت ...



دنیای عجیبیه

اصلا یه جوریه

یه حال عجیبی دارم

دنیا هم قشنگه هم بی رحم

خوبه اما نامرد


قشنگی ها رو نشونت میده

بعد بهت میگه:


دیدی؟


خب دیگه بسه

همین هم زیادیه




بعضی وقتها

بعضی اتفاقها

حالت رو خوب میکنند

ولی خرابت میکنند


خوبم و خراب


+ شاید درهم نوشته باشم،اما کسی میفهمه چی گفتم که؛

روزی خوب و خراب بوده باشه


+ + دنیا میتونه قشنگ باشه، اگه تو همان اتفاق خوبی باشی که سالها منتظرش هستم


+ + + دنیا میتونه بی رحم باشه، اگه فقط برام خاطره روی خاطره بگذاره



پ.ن۱:


حالم خوبه، 

چون ،

         تو عزیز دلمی


پ.ن۲:

یه جور خاص نوشتم

شما هم خاص بخونید


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۰۲
سکوت ...